پذیرش خویشتن : نقطه آغازین رهبری حقیقی

رهبری از درون آغاز می‌شود. پذیرش خویشتن و تمام و کمال کاستی‌ها و  بزرگی‌هایمان، سنگ بنای داشتن یک وجود با اعتبار است که به ما رخصت رهبری شدن از درونمان را میدهد.

آن باور ریشه‌ای که فلسفه توسعه رهبری‌مان  را پی‌ریزی می‌کند، این است که همه افراد، بدون استثنا، ذاتا خلاق، توانمند و بی کم و کاست هستند. این گزاره، به خصوص برای “تو” – که نشسته ای و این متن را می خوانی- معتبر است.

هر یک از این چهار کلمه حائز اهمیت است:

ذاتا: همانگونه که زاده شده‌ایم، درست به مانند مادرزادی بودن توانایی‌هایمان در تنفس و گوارش، خندیدن و گریستن.

خلاق: بله، هر فردی قابل انطباق) و انطباق پذیر است و توانمند در ارتقا و ابتکار.

توانمند: بله، ما آنچه را نیازمند آنگونه زیستنی است که مد نظر ماست، در اختیار داریم؛ تا آنجا که جسارت شناختن و بهره‌گیری از آن را داشته باشیم.

بی کم و کاست: و آخرین ولی نه کمترین – ما بی کم و کاست هستیم. ما مشکلی نیستیم که باید از میان برداشته شود؛ در عوض زیستنی هستیم که باید زندگی شود. ما به آنکه هستیم، آنچه می‌خواهیم انجام دهیم و آنگونه که می‌خواهیم در این جهان رفتار کنیم، قلبا و حقیقتا آگاهیم.

وقتی ما اصل خلاق بودن ذاتی خود، توانمندی و بی کم و کاستی‌مان را می‌پذیریم، به صورت طبیعی پذیرش خویشتن رخ می‌نماید، و آنگاه که ما خود را باور می‌کنیم، با همه اشتباهات و کاستی‌هایمان، همچنان که خرسندی و زیباییمان را می‌پذیریم، با سهولت بیشتری از جانب دیگران پذیرفته می‌شویم، و در مقابل، آنها را نیز به سوی پذیرش خودشان ره می‌نماییم.

با این پذیرش، ما از درون خویش شروع به تاثیر گذاری بر جهان بیرون می‌کنیم.

آنها که با خویشتن خویش در صلحند، اعتبار رخصت دادن و جسارت بخشیدن به سایرین و به پیش فراخواندن آنها را دارند برای آنکه به بهترین وجه ممکن در خدمت آنچه که می‌خواهند در دنیا خلق کنند باشند. این کار را به کرّات انجام دهید و واکنش زنجیره‌ای از توانمند سازی را دریافت کنید.

پس، در واقع رهبری از درون به بیرون رشد می‌کند. ابتدا با پذیرش خویشتن آغاز می شود، سپس آن انسانی که به شکل ذاتی هستیم: خلاق، توانمند و بی کم و کاست را در بر می‌گیرد و در نهایت از آنجا اعتبار (قدرت) ما برای تحت تاثیر قرار دادن جهان پیرامونمان پدیدار می‌گردد. در این فرایند، ما برای دنیایی که در آن زندگی و کار می‌کنیم، شفقت و اطمینان به ارمغان می‌آوریم  و می‌توانیم با قلبی گشوده آن را رهبری کنیم.

در حقیقت،  با سر سوزنی از شوخ طبعی و شرمساری، پذیرفتن این واقعیت که ما به چه میزان توانا هستیم بسیار آسان‌تر از آن چیزی است که می‌نماید.

هنگانی که این مهم را به انجام رساندیم، سایر وجوه Co-Active Leadership خود به خود بر ما نمایان می‌شود.

پس، از امروز تمرین پذیرش خویشتن را آغاز کنید.

هر گاه خود را در حال ملامت یا قضاوت کمبودهای ظاهریتان دیدید، لحظه ای تامل کنید، نفس عمیق بکشید، و سپس به تایید ویژگی‌های مثبت و مهارت‌هایی که پیشتر از وجود آنها باخبر بوده اید بپردازید. اگر احساس می‌کنید که رابطه‌تان با آنها قطع شده است، شاید بخواهید در آغوش گرفتن آنها را – به معنای واقعی کلمه- تجسم کنید، همچنان که این کار را انجام می‌دهید، برای آنکه پیوند حافظه خود را با این منابع درونی محکم کنید، بنگرید که کدام شور و هیجانات بیدار می‌شوند و آنها را در کجای وجودتان احساس می‌کنید. این تنها یک گام کوچک ولی قابل ملاحظه برای یافتن رهبر درونتان است.

برگرفته از مقاله https://coactive.com/blog/leadership/leadership-from-the-inside-out/

ترجمه: فروغ مروج صالحی

 

ساختن فرهنگ مبتنی بر کوچینگ

چه رخ میداد اگر فرض میکردیم همه افرادی که با آنها کار میکنیم توانایی حل مسائل خود را دارند؟

از یک منظر، سازمانها دچار این تصوراشتباهند که لازمه به وجود آوردن یک فرهنگ مبتنی بر کوچینگ، برنامه‌ریزی برای تعداد زیادی مکالمات کوچینگی یک به یک و عمیق است؛ این دیدگاه به این پاسخ قابل درک می انجامد که ” ما زمان لازم برای این کار را نداریم!”

به عنوان هم بنیانگذار یکی از بزرگترین سازمان‌های آموزش “کوچینگ” در دنیا، من طرفدار پر و پا قرص کوچینگ یک به یک هستم. اما این تنها راه – یا حتی بهترین راه- برای خلق یک فرهنگ مبتنی بر “کوچینگ” نیست. ساختارها به همان اندازه فرهنگ سازی می‌کنند که پوستر‌های آویخته به دیوار! فرهنگ، چیزی است که ما تولید می‌کنیم، نه با آنچه انجام می‌دهیم، بلکه در واقع با تعاملی که با هم در حین انجام آن داریم.

ما فرهنگ خود را می سازیم. با هم. هر روز.

این گزاره درستی است، چه وقتی که در باره یک سازمان صحبت می‌کنیم، یک جامعه، یک خانواده و یا یک دیدگاه. به کارگیری تعداد معدودی از مضامین “کوچینگ” در ایجاد فرهنگ مبتنی بر “کوچینگ” بسیار موفق‌تر از ساختارهای بزرگ یا عملیات عظیم عمل خواهد کرد. در اینجا به تمرین سه نکته برای آغاز ساختن فرهنگ شبه کوچینگی در شرکت، تیم یا خانه‌تان اشاره می‌کنیم.

 

۱) گوش سپردن عمیق

گوش سپردن عمیق به دیگران بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد. ما آنچنان مدهوش هزاران فکری که در ذهنمان دور می‌زند هستیم که فردی که در برابرمان ایستاده را به کلی از یاد می‌بریم.

در گوش سپردن عمیق، بسیار مهم است که به چیزی فراتر از لغات گوش سپاریم و تلاش کنیم که از اعماق قلب فرد مقابل، حقیقت عمیق‌تری را که بیان می‌شود، بشنویم. این فرآیند از آنچه به نظر می‌رسد چالش برانگیز‌تر است. صدای گوینده ذهن ما ممکن است بلند و تمناگر باشد و به پرگویی درباره انواع مسائل، مشکلات و دغدغه‌ها بپردازد.

برای جابجایی توجهمان و تمرکز آن بر فرد دیگر نیازمند انضباط هستیم. قوه شنوایی‌تان را به سان یک نقطه نورانی تصور کنید. تمرین کنید تا آن نقطه نورانی را به جای تمرکز بر گفتگوی درونی خود، بر فرد دیگر متمرکز سازید. این راهکار بسیار ساده به نظر می‌رسد ولی سهل و ممتنع است و اغلب اینگونه که فکر می‌کنیم اتفاق نمی‌افتد. وقتی افراد گوش سپردن عمیق را تجربه می‌کنند، حضور ذهن (توانایی) و خلاقیت ذاتی‌شان ظهور می‌کند.

۲) باور به اینکه افراد طبیعتا خلاق، توانمند و بی کم و کاست هستند.

چه رخ می‌دهد اگر تمرین کنید کسانی را که با شما کار می‌کنند ذاتا خلاق، توانمند و بی کم و کاست و قادر به حل مسائل و مشکلات خود، ببینید؟  در این حال، شما زمان بسیار کمتری را برای مدیریت ذره بینی یا حل مسئله صرف می‌کنید و در عوض فرصت بیشتری برای تحریک و ترفیع خلاقیت دیگران در اختیار دارید. قبول دارم که افراد بعضی اوقات رفتارهای بد و جاهلانه‌ای دارند. قبول دارم، چون خودم هم در زمانش این رفتارهای بد و جاهلانه را داشته‌ام! ولی این بدان معنا نیست که من فرد بدی هستم، این فقط به معنای این است که من یک انسانم! تمرین برای قبول کردن خلاق  و توانمند بودن افراد را آغاز کنید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد.

۳) کنجکاوی

کنجکاوی شاید گربه را کشته باشد(اشاره به ضرب المثل انگلیسی Curiosity killed the cat) ولی قطعا برای آدمیزاد به طرز شگفت انگیزی مقوی است! ما کاملا برای رسیدن به جواب تعلیم دیده‌ایم، برای دانستن. ولی همه این دانستن ها نه تنها دیگر جایی برای ایده‌های نو نمی‌گذارد، که حتی به ارتباط عمیق‌تر ما نیز کمکی نمی‌کند. ما گمان می‌کنیم یکدیگر را می‌شناسیم، چون مدتی با هم کار کرده‌ایم، زندگی کرده‌ایم یا پدر و مادری کرده‌ایم، ولی حقیقتا، مردم به صورت پیوسته در حال تغییر هستند.

برای یک نمایش فوق العاده از کنجکاوی، بچه سه ساله‌ای را که با قاشق‌های پیمانه آشپزخانه بازی می‌کند تماشا کنید. اگر به جای آنکه تصور کنید همه چیز را می‌دانید، تصمیم بگیرید کمی کنجکاو باشید، مردم این علاقه شما را حس می‌کنند و اطرافتان می‌شکفند.

برگرفته از مقاله https://coactive.com/blog/coaching-training/creating-a-coaching-culture/

مترجم: فروغ مروج صالحی